🌐
ترجمه

🌍 انتخاب زبان

🇮🇷
فارسی
Persian
🇬🇧
English
انگلیسی
🇩🇪
Deutsch
آلمانی
🇮🇹
Italiano
ایتالیایی
🇯🇵
日本語
ژاپنی
🇫🇷
Français
فرانسوی
🇸🇦
العربية
عربی
🇹🇷
Türkçe
ترکی
داستان حضرت شعیب علیه السلام
📖 داستان واقعی

داستان حضرت شعیب علیه السلام

📖 1 قسمت
👁️ 15 بازدید
🔖 0 ذخیره
5 (1 رأی)

📚 قسمت‌ها 1 از 1

پیامبری که مردم را به وزن‌های درست فراخواند

روایتی از پیامبری گمنام اما تأثیرگذار با آموزه‌هایی برای اقتصاد و عدالت امروز

پیش‌گفتار: پیامبری که کمتر شنیده‌ایم
اگر از شما بپرسند نام پیامبرانی را که در قرآن آمده است بدانید، بی‌درنگ خواهید گفت: آدم، نوح، ابراهیم، موسی، عیسی و محمد (ص). شاید یوسف، یونس و ایوب را هم به یاد آورید. اما چه بسیار پیامبرانی که نامشان در هاله‌ای از گمنامی باقی مانده، در حالی که پیامشان برای زندگی امروز ما حیاتی و ضروری است.

یکی از این پیامبران، حضرت شعیب علیه‌السلام است؛ پیامبری که در قرآن ۱۱ بار نام او آمده و در طول تاریخ اسلام، به «خطیب پیامبران» (سخن‌گوی eloquent prophets) معروف بوده است. او را «واعظ پیامبران» نیز نامیده‌اند، زیرا چنان شیوا و رسا سخن می‌گفت که دلها را متأثر می‌ساخت.

اما شعیب چه کرد که چنین لقبی یافت؟ او به سوی قوم مَدْیَن (Midian) فرستاده شد؛ قومی که در تجارت و بازرگانی چنان ماهر بودند که گویی در عصر خود «امپراتوری اقتصادی» داشتند. اما این مهارت، آنان را به دامی سهمگین انداخت: کم فروشی، تقلب در وزن و اندازه، و رباخواری.

داستان شعیب، داستان رویارویی با فساد نظام‌مند اقتصادی است. او به مردم می‌گفت: «پیمانه را تمام بدهید و وزن را درست کنید!» اما آنان که به سودهای کلان عادت کرده بودند، نه تنها نپذیرفتند، که پیامبر خود را به تمسخر گرفتند.

و سرانجام، عذاب الهی فرا رسید؛ اما نه به شکل سیل یا طوفان، بلکه به شکلی که برای یک قوم تجاری، عبرت‌انگیزتر از هر چیز بود: زلزله‌ای سهمگین که شهرهایشان را با همه مال و تجارتشان، یکباره نابود کرد.

این داستان را با هم می‌خوانیم تا ببینیم چگونه یک جامعه ثروتمند، به خاطر ترک عدالت در معامله، به کام زمین فرو رفت.

پرده نخست: سرزمین مدین و مردمش
جاده ابریشم باستان و قومی بازرگان
در شمال غربی شبه‌جزیره عربستان، در منطقه‌ای که امروزه بخشی از اردن به شمار می‌رود، سرزمینی قرار داشت به نام مدین (Midian). این سرزمین بر سر راه کاروان‌های تجاری میان مصر و بین‌النهرین (عراق و شام امروزی) قرار داشت.

تصور کنید: کاروان‌هایی از ابریشم و ادویه از شرق می‌آمدند، طلا و عاج از جنوب، و پارچه‌های نفیس از غرب. همه این تجارت‌های پرسود، ناگزیر از مسیر مدین عبور می‌کردند.

مردم مدین که در دل این شاهراه تجاری زندگی می‌کردند، به بازرگانانی ماهر و ثروتمند تبدیل شده بودند. آنان چنان در معامله چیره‌دست بودند که گاهی «به جای یک درهم، دو درهم» از مسافران می‌ستاندند. اما این زیاده‌خواهی، به تدریج آنان را به فساد کشاند.

شعیب، پیامبری از نسل ابراهیم
در چنین جامعه‌ای، خداوند شعیب بن میکیل بن یشجب بن مدین بن ابراهیم خلیل را برانگیخت. بله، شعیب از نوادگان حضرت ابراهیم (ع) بود و نسبش به «مدین» پسر ابراهیم می‌رسید.

او در حدود چهار نسل پس از ابراهیم می‌زیست، یعنی سال‌ها پیش از حضرت موسی (ع). برخی مفسران او را با «یترون» (Jethro) پدرزن موسی یکی دانسته‌اند، اما بسیاری از محققان معاصر این همسانی را مردود می‌شمارند، زیرا فاصله زمانی چندین قرنه و اساساً شعیب قرن‌ها پیش از موسی می‌زیسته است.

شعیب خود از قبیله‌ای اصیل بود و «قوم مدین» نیز او را به سبب همین اصالت نسب، احترام می‌گذاشتند. اما همین احترام بعدها وسیله‌ای برای تطمیع او شد.

پرده دوم: ندای عدالت در بازار مدین
سه گناه بزرگ
شعیب مردم را به عبادت خدای یگانه فراخواند و آنان را از سه گناه بزرگ برحذر داشت:

۱. کم فروشی و تقلب در وزن و پیمانه

قرآن می‌گوید:

«وَ إِلَى مَدْيَنَ أَخَاهُمْ شُعَيْبًا قَالَ يَا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ مَا لَكُمْ مِنْ إِلَهٍ غَيْرُهُ وَ لَا تَنْقُصُوا الْمِكْيَالَ وَ الْمِيزَانَ»
«و به سوی مدین، برادرشان شعیب را [فرستادیم]. گفت: ای قوم من، خدا را بپرستید که جز او معبودی ندارید و از پیمانه و وزن مکاهید.» (سوره هود، آیه ۸۴)

مردم مدین در خرید و فروش، پیمانه را کم می‌دادند و وزن را ناقص انجام می‌دادند. آنان از آنجا که کالاهای نایاب و پرمشتری داشتند، تصور می‌کردند کسی جرأت اعتراض ندارد.

۲. منع مردم از راه خدا

قرآن به شعیب فرمان می‌دهد که بگوید:

«وَ لَا تَقْعُدُوا بِكُلِّ صِرَاطٍ تُوعِدُونَ وَ تَصُدُّونَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ مَنْ آمَنَ بِهِ»
«و بر هر راهی منشینید تا کسانی را که ایمان آورده‌اند بترسانید و از راه خدا بازدارید.» (سوره اعراف، آیه ۸۶)

بازرگانان مدین، نه تنها خود فساد می‌کردند، بلکه با زور و تهدید، دیگران را نیز از راه راست بازمی‌داشتند. هر کس می‌خواست درستکار باشد، او را تمسخر می‌کردند و گاهی کتک می‌زدند.

۳. رباخواری و فساد در زمین

قرآن از قول شعیب می‌گوید:

«وَ لَا تُفْسِدُوا فِي الْأَرْضِ بَعْدَ إِصْلَاحِهَا»
«و در زمین پس از اصلاح آن، فساد مکنید.» (سوره اعراف، آیه ۸۵)

منظور از «فساد در زمین» در اینجا، رباخواری، احتکار، گرانفروشی و هر گونه ظلم اقتصادی بود که نظام تجارت را مختل می‌کرد.

پندهای شعیب
شعیب در موعظه‌هایش نکاتی بسیار دقیق و هوشمندانه مطرح می‌کرد. او به مردم می‌گفت:

«أَوْفُوا الْكَيْلَ وَ الْـمِيزَانَ بِالْقِسْطِ وَ لَا تَبْخَسُوا النَّاسَ أَشْيَاءَهُمْ»
«پیمانه و وزن را به عدالت تمام دهید و به مردم چیزهاشان را کم مدهید.»

و آنگاه هشدار می‌داد:

«وَ لَا تَعْثَوْا فِي الْأَرْضِ مُفْسِدِينَ»
«و در زمین به فساد نکوشید.»

او حتی به آنان یادآوری می‌کرد که این سودهای کلان که با تقلب به دست می‌آورید، پایدار نخواهد ماند:

«بَقِيَّتُ اللَّهِ خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ»
«آنچه خدا [از حلال] باقی می‌گذارد برای شما بهتر است، اگر مؤمن باشید.» (سوره هود، آیه ۸۶)

پرده سوم: پاسخ مردم - تمسخر و تهدید
اما مردم مدین، که به سودهای کلان عادت کرده بودند، نه تنها نپذیرفتند، که شعیب را به ریشخند گرفتند.

«ای شعیب، نمازت به تو فرمان می‌دهد؟»
آنها با طعنه به شعیب گفتند:

«يَا شُعَيْبُ أَ صَلَاتُكَ تَأْمُرُكَ أَنْ نَتْرُكَ مَا يَعْبُدُ آبَاؤُنَا أَوْ أَنْ نَفْعَلَ فِي أَمْوَالِنَا مَا نَشَاءُ»
«ای شعیب، آیا نمازت به تو فرمان می‌دهد که ما آنچه را پدرانمان می‌پرستیدند رها کنیم، یا در اموالمان هر چه می‌خواهیم انجام ندهیم؟» (سوره هود، آیه ۸۷)

این آیه نشان می‌دهد که مردم مدین، شعیب را به مسخره گرفته، می‌گفتند: «این نماز و دیانت تو، عقلت را از کار انداخته است! مگر می‌شود ما تجارت سودآورمان را رها کنیم؟»

تهدید به سنگسار و تبعید
آنان حتی فراتر رفتند و شعیب را تهدید به مرگ کردند:

«قَالُوا يَا شُعَيْبُ مَا نَفْقَهُ كَثِيرًا مِمَّا تَقُولُ وَ إِنَّا لَنَرَاكَ فِينَا ضَعِيفًا وَ لَوْلَا رَهْطُكَ لَرَجَمْنَاكَ وَ مَا أَنْتَ عَلَيْنَا بِعَزِيزٍ»
«گفتند: ای شعیب، بسیاری از آنچه را می‌گویی نمی‌فهمیم و تو را در میان خود ضعیف می‌بینیم. اگر خاندانت نبودند، حتماً سنگسارت می‌کردیم و تو نزد ما عزیز نیستی.» (سوره هود، آیه ۹۱)

یعنی: «اگر قوم و قبیله‌ات نبودند که از تو حمایت می‌کنند، تو را می‌کشتیم!»

شعیب، استوار بر جهاد اکبر
اما شعیب کوتاه نیامد. او در پاسخ فرمود:

«يَا قَوْمِ أَ رَهْطِي أَعَزُّ عَلَيْكُمْ مِنَ اللَّهِ وَ اتَّخَذْتُمُوهُ وَرَاءَكُمْ ظِهْرِيًّا إِنَّ رَبِّي بِمَا تَعْمَلُونَ مُحِيطٌ»
«ای قوم من، آیا خاندانم نزد شما از خدا عزیزترند که او را پشت سر انداخته‌اید؟ بی‌گمان پروردگار من به آنچه می‌کنید احاطه دارد.» (سوره هود، آیه ۹۲)

و سپس خود و یارانش را تسلیم خدا دانست:

«إِنْ أَتَّبِعُ إِلَّا مَا يُوحَى إِلَيَّ»
«جز آنچه به من وحی می‌شود، پیروی نمی‌کنم.»

این همان «جهاد اکبر» (جهاد با نفس و ایستادگی در برابر فساد) است که شعیب به زیباترین شکل آن را به تصویر کشید.

پرده چهارم: عذاب الهی - زلزله‌ای که شهر را بلعید
هشدار نهایی و مهلت الهی
خداوند به شعیب و مردم مدین مهلت داد. شعیب همچنان آنان را نصیحت می‌کرد، اما دلها سخت و گوش‌ها سنگین شده بود.

آنان به طعنه گفتند:

«فَأَسْقِطْ عَلَيْنَا كِسَفًا مِنَ السَّمَاءِ إِنْ كُنْتَ مِنَ الصَّادِقِينَ»
«اگر از راستگویی، پاره‌هایی از آسمان را بر سر ما فرود آر.» (سوره شعراء، آیه ۱۸۷)

می‌خواستند بگویند: «اگر راست می‌گویی که عذاب الهی می�آید، بیاورش تا ببینیم!»

طوفان و زلزله‌ای همزمان
اما عذاب الهی به شکلی دیگر نازل شد. قرآن می‌فرماید:

«فَأَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَةُ فَأَصْبَحُوا فِي دَارِهِمْ جَاثِمِينَ»
«پس زلزله آنان را فرو گرفت و در خانه‌هایشان از پا درآمدند.» (سوره اعراف، آیه ۹۱)

در جای دیگر می‌فرماید:

«وَ أَخَذَتِ الَّذِينَ ظَلَمُوا الصَّيْحَةُ فَأَصْبَحُوا فِي دِيَارِهِمْ جَاثِمِينَ»
«و کسانی که ستم کردند، صیحه آسمانی آنان را فرو گرفت و در خانه‌هایشان از پا درآمدند.» (سوره هود، آیه ۹۴)

تفسیر مفسران: ابتدا طوفانی سهمگین و فریادی کرکننده از آسمان آمد و سپس زمین لرزید. در میان این آشفتگی، قصرها و خانه‌ها بر سر مردم مدین فرو ریخت.

تنها شعیب و عده‌ای اندک که به او ایمان آورده بودند، نجات یافتند.

پیامد: عبرت برای جهانیان
این زلزله چنان شدید بود که شهر مدین یکسره نابود شد. حتی ردپایی از آن همه ثروت و تجارت و قصرهای اشرافی باقی نماند.

قرآن می‌گوید:

«كَأَنْ لَمْ يَغْنَوْا فِيهَا أَلَا بُعْدًا لِمَدْيَنَ كَمَا بَعِدَتْ ثَمُودُ»
«چنان که گویی هرگز در آنجا نبودند. هلاک باد مدین، چنان که ثمود هلاک شد.» (سوره هود، آیه ۹۵)

پرده پنجم: شعیب و موسی - دیدار تاریخی
ملاقات دو پیامبر
سال‌ها بعد، وقتی حضرت موسی (ع) از مصر گریخت و به سرزمین مدین رسید، با دختران شعیب (که در برخی روایات «یترون» یا «شعیب» خوانده می‌شود) برخورد کرد.

موسی که خسته و گرسنه بود، به آن دو دختر کمک کرد تا گوسفندانشان را آب دهند. آنگاه یکی از دختران نزد پدر بازگشت و ماجرا را گفت.

پدر (که شعیب باشد) گفت: «او را نزد من آورید.»

موسی نزد شعیب رفت و سرگذشت خود را بازگفت. شعیب به او اطمینان داد و فرمود: «مترس، که از قوم ستمگر رهایی یافته‌ای.»

سپس یکی از دختران شعیب به پدر گفت: «ای پدر، او را به کار گیر، زیرا بهترین کسی است که می‌توانی به کار گماری, [چرا که] هم نیرومند و هم امین است.»

شعیب به موسی پیشنهاد داد: «می‌خواهم یکی از این دو دخترم را به ازدواج تو درآورم، به شرط آنکه هشت سال برای من کار کنی. اگر ده سال را تمام کنی، به اختیار خودت است.»

موسی پذیرفت و ده سال در خدمت شعیب ماند.

شعیب، الگوی پدری مهربان
این دیدار نشان می‌دهد که شعیب نه تنها پیامبری آتشین و قاطع، که پدری مهربان و عاقبت‌اندیش بوده است. او موسی را به دامادی پذیرفت و ده سال به او اخلاق و معرفت آموخت. برخی مفسران بر این باورند که مقام نبوت موسی پس از همین ده سال همنشینی با شعیب، به کمال نهایی رسید.

آموزه‌های داستان شعیب برای انسان امروز
۱. عدالت اقتصادی، عصاره نبوت
شعیب به ما یادآوری می‌کند که دین فقط به نماز و روزه خلاصه نمی‌شود. یک جامعه می‌تواند ظاهراً «مذهبی» باشد اما اگر در بازارش کم‌فروشی و ربا رایج باشد، مستحق عذاب است.

این پیام برای دنیای امروز، با نظام‌های سرمایه‌داری افسارگسیخته و بانک‌های ربوی، فوق‌العاده حیاتی است.

۲. نفوذ ثروت، قلبها را می‌دزدد
مردم مدین آنچنان به سود و تجارت خو گرفته بودند که حتی سخن پیامبر را نمی‌پذیرفتند. آنان به شعیب گفتند: «اَصَلَاتُکَ تَأْمُرُکَ...» (آیا نمازت به تو دستور می‌دهد...؟). یعنی ثروت و عادت به فساد، چنان دیده و دلشان را بسته بود که هر پیام الهی را به استهزا می‌گرفتند.

۳. زور و فشار، دو روی سکه فساد
مردم مدین نه تنها کمفروشی می‌کردند، که دیگران را نیز از راه خدا بازمی‌داشتند و با تهدید، صدای حق را خاموش می‌کردند. این «فساد نظام‌مند» بود؛ فسادی که فقط یک فرد را شامل نمی‌شد، بلکه کل بازار و اقتصاد را دربرگرفته بود.

۴. شعیب، الگوی مقاومت اخلاقی
با وجود تهدید به سنگسار و تبعید، شعیب یک لحظه عقب‌نشینی نکرد. او خطاب به مردم جبار گفت: «إِنْ أَتَّبِعُ إِلَّا مَا يُوحَى إِلَيَّ» (جز آنچه بر من وحی می‌شود، پیروی نمی‌کنم). این همان استقامتی است که یک مصلح اجتماعی باید داشته باشد.

۵. عذاب، نتیجه طبیعی فساد اقتصادی
نکته قابل تأمل این است که عذاب قوم شعیب، «زلزله» بود. زلزله یک پدیده طبیعی است، اما در فرهنگ قرآن، نماد فروپاشی نظام‌هایی است که پایه‌هایشان سست شده باشد. یعنی وقتی اقتصاد بر پایه ظلم و کم‌فروشی بنا شود، روزی فرو خواهد ریخت؛ چه زلزله بیاید، چه نیاید.

اپیلوگ: چرا شعیب را «خطیب پیامبران» نامیدند؟
بازگردیم به ابتدا: چرا شعیب به «واعظ پیامبران» معروف شد؟

پاسخ این است که او در مواعظ خود چنان ماهرانه از عوامل انحطاط جامعه سخن می‌گفت که گویی با چراغی روشن، تاریکی‌های فساد اقتصادی را نشانه می‌رفت. او در برابر مردمی ایستاد که تصور می‌کردند «تجارت یعنی فریب» و به او یادآوری کرد: «بَقِیَّتُ اللَّهِ خَیْرٌ لَکُمْ» (آنچه خدا حلال کرده برای شما بهتر است).

و سرانجام، وقتی دید سخن در دلهای سنگین اثر نمی‌کند، به درگاه خداوند روی آورد:

«رَبَّنَا افْتَحْ بَيْنَنَا وَ بَيْنَ قَوْمِنَا بِالْحَقِّ وَ أَنْتَ خَيْرُ الْفَاتِحِينَ»
«پروردگارا، میان ما و قوممان به حق داوری کن و تو بهترین داورانی.»

و خداوند نیز دعایش را اجابت کرد. زمین لرزید و شهر مدین با همه سردرهای زرنگار و بازارهای پررونقش، برای همیشه در زیر خاک مدفون شد.

منابع این روایت
قرآن کریم، سوره‌های: اعراف (آیات ۸۵-۹۳)، هود (آیات ۸۴-۹۵)، شعراء (آیات ۱۷۶-۱۹۱)، عنکبوت (آیات ۳۶-۳۷)

تفاسیر اسلامی: طبری، ابن کثیر، روح المعانی

دانشنامه اسلامی ویکی‌پدیا: مدخل Shuaib

کتاب «قصص الانبیاء» (داستان‌های پیامبران)

جواد کریمیان

نویسنده
نویسنده ادیان الهی
5
داستان
16
بازدید

داستان‌های پیشنهادی

شاید از خواندن این داستان‌ها هم لذت ببرید

💬 نظرات 0

💭

هنوز نظری ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر می‌دهید!