🌐
🛒 0
تحقیر
📚 داستان عادی

تحقیر

📖 1 قسمت
👁️ 10 بازدید
🔖 0 ذخیره
★ ★ ★ ★ ★
4 (1 رأی)
★ ★ ★ ★ ★

📚 قسمت‌ها 1 از 1

قسمت اول

16
2.0
خانه ی پدری من خیلی بزرگ بود یک حیاط باکلی درخت های میوه و ساخته های پربار که در زمستان و تابستان میوه داشتند و سایه درخت ها همیشه روی حیاط پهن بود من و برادرم علی همیشه از شاخه هایش آویزان بودیم علی سه سال آزمون بزرگ تر بود و برای چیدن میوه ها کسی که نردبان میشد من بودم اوهمیشه به من می‌گفت که چون نمیتوانم بالابروم پس سهم بیشتر میوه ها مال اوست نه که حرفش را قبول داشتم نه زورم به اونمیرسید و من همیشه مثل نوچه اش گوش به فرمان بودم مخصوصا آخرهفته ها که همه ی فامیل خانه ی ما بودند

سادات Mahditaha

نویسنده
نویسنده داستان کوتاه بلند نوشته هام هیچکدوم کامل نیستند
1
داستان
0
بازدید

✨ داستان‌های پیشنهادی

شاید از خواندن این داستان‌ها هم لذت ببرید

💬 نظرات 0

💭

هنوز نظری ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر می‌دهید!

📱
✕
دانلود اپلیکیشن نسخه اندروید | رایگان
←
جدید!