🌐
ترجمه

🌍 انتخاب زبان

🇮🇷
فارسی
Persian
🇬🇧
English
انگلیسی
🇩🇪
Deutsch
آلمانی
🇮🇹
Italiano
ایتالیایی
🇯🇵
日本語
ژاپنی
🇫🇷
Français
فرانسوی
🇸🇦
العربية
عربی
🇹🇷
Türkçe
ترکی
انتخابِ دوباره
📚 داستان عادی

انتخابِ دوباره

📖 7 قسمت
👁️ 70 بازدید
🔖 0 ذخیره
4.7 (3 رأی)

📚 قسمت‌ها 1 از 7

قسمت 1:برخورد سایه‌ها

آنا در حالی که هوای سرد پاییزی را نفس می‌کشید، به انعکاس چهره‌ی خسته و غمگینش در پنجره‌ی کافه خیره شده بود. شیشه‌ی بخار گرفته، خطوط ظریف اشکی را که تازه پاک کرده بود، پنهان می‌کرد. چند ساعت پیش، دنیایش فرو ریخته بود. پیامک‌های سمی، اعتراف تلخ، و سپس سکوت سنگینِ مردی که فکر می‌کرد تا ابد کنارش خواهد بود. “جدایی” کلمه‌ای بود که انگار در هوا معلق مانده بود و نفس کشیدن را سخت می‌کرد.

همان‌طور که چنگالش را در همبرگر بی‌مزه‌اش فرو می‌کرد، مردی با موهای موج‌دار قهوه‌ای و چشمانی که انگار تمام غم دنیا را در خود داشت، با عجله وارد کافه شد. عینکش را روی پیشانی‌اش هل داد و با نگاهی سرگردان، به دنبال جای خالی گشت. در همین حین، لیوان آب سردی که روی میز آنا بود، با ضربه‌ای ناخواسته از سوی او، به سمت مرد سُر خورد و تمام خنکی‌اش را روی پیراهن سفید و اتوکشیده‌ی کریستین ریخت.

«وای! ببخشید!» آنا با وحشت از جا پرید. «خیلی متاسفم!»

کریستین با بهت به پیراهن خیسش نگاه کرد، اما وقتی چشمش به چهره‌ی رنگ‌پریده و مضطرب آنا افتاد، لبخند محوی زد. «اشکالی نداره. انگار امروز روزِ طوفانیِ آب و هواست… هم بیرون، هم اینجا.»

نگاهشان در هم گره خورد. آنا در چشم‌های او، بازتابی از همان درد و سردرگمی را دید که خودش حس می‌کرد. انگار هر دو، قربانیان نامرئیِ طوفان‌های زندگی بودند که به طور تصادفی در یک کافه، در یک بعدازظهر پاییزی، به هم برخورد کرده بودند.

«من آنا هستم.» آنا دستش را دراز کرد.

«کریستین.» دست سرد و نم‌دارش را فشرد. «به نظر میاد امروز روزِ خوبی برای شروعِ تازه نیست، ولی… خب، حداقل همدیگه رو دیدیم.»

آن شب، آنا تمام شب به چشم‌های کریستین فکر کرد. چشم‌هایی که انگار رازهای ناگفته‌ی زیادی داشتند. دنیای کریستین هم مثل دنیای آنا، تازه با تلخیِ جدایی آشنا شده بود. آیا این برخوردِ تصادفی، می‌توانست نقطه شروعِ چیزی متفاوت باشد؟ یا فقط یک همدردیِ گذرا بین دو روحِ زخمی بود؟

Hannachills

نویسنده
نور نیست. صدا نیست. فقط تو و من و یه داستان.
6
داستان
194
بازدید

داستان‌های پیشنهادی

شاید از خواندن این داستان‌ها هم لذت ببرید

💬 نظرات 0

💭

هنوز نظری ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر می‌دهید!