🌐
ترجمه

🌍 انتخاب زبان

🇮🇷
فارسی
Persian
🇬🇧
English
انگلیسی
🇩🇪
Deutsch
آلمانی
🇮🇹
Italiano
ایتالیایی
🇯🇵
日本語
ژاپنی
🇫🇷
Français
فرانسوی
🇸🇦
العربية
عربی
🇹🇷
Türkçe
ترکی
عروسکم خرگوشی
🧸 داستان کودک

عروسکم خرگوشی

📖 1 قسمت
👁️ 97 بازدید
🔖 1 ذخیره
4.9 (9 رأی)

📚 قسمت‌ها 1 از 1

جورابِ قرمز کجاست؟


شخصیت‌ها: سارا (یک دختر کوچک) و بوتا (خرگوش عروسکی‌اش).

متن داستان:

سارا می‌خواهد به پارک برود. اما وای! فقط یک جوراب قرمز پیدا می‌شود.
(با صدای تعجب)
«بوتا، جورابِ قرمزِ من کجاست؟»

زیر تخت را نگاه می‌کند.
آنجا فقط یک ماشین اسباب‌بازی است. نه! جوراب آنجا نیست.

توی سبد لباس‌ها را نگاه می‌کند.
آنجا فقط جوراب آبی و زرد است. نه! جوراب قرمز آنجا نیست.

سارا کلافه می‌شود. لب‌هایش را غنچه می‌کند.
(با صدای گرفته)
«بوتا... من نمی‌توانم بروم پارک.»

بوتا (خرگوش عروسکی) فقط نگاه می‌کند... اما سارا یک ایده دارد!
سراغ خانه‌ی بوتا – همان قفسه کنار پنجره – می‌رود.

وای!
جوراب قرمز، درست توی خانه‌ی بوتا خوابیده بود، مثل پتو!

(با خنده)
«بوتا! چرا جوراب مرا برداشتی؟»

سارا جوراب را می‌پوشد. حالا هر دو تا پاهایش قرمز و گرم است.
دست بوتا را می‌گیرد و می‌گوید:
«بیا بریم پارک، اما دیگر جوراب مرا قرض نگیر!»

سامان مقدم

نویسنده
شادی کودکان زیباترین لحظه زندگیست
8
داستان
44
بازدید

داستان‌های پیشنهادی

شاید از خواندن این داستان‌ها هم لذت ببرید

💬 نظرات 1

ص
صدف جعفری
2026/03/04 - 19:16
واقعا پدر اگه اطمینان داشته باشه به دخترش دخترش هر کاری میکنه