🌐
ترجمه

🌍 انتخاب زبان

🇮🇷
فارسی
Persian
🇬🇧
English
انگلیسی
🇩🇪
Deutsch
آلمانی
🇮🇹
Italiano
ایتالیایی
🇯🇵
日本語
ژاپنی
🇫🇷
Français
فرانسوی
🇸🇦
العربية
عربی
🇹🇷
Türkçe
ترکی
پرونده قتل لوییزا دان
👻 داستان ترسناک

پرونده قتل لوییزا دان

📖 1 قسمت
👁️ 36 بازدید
🔖 0 ذخیره
5 (5 رأی)

📚 قسمت‌ها 1 از 1

معمایی که ۵۸ سال بعد حل شد

بخش اول: کشف جرم و صحنه جنایت
۲۸ ژوئن ۱۹۶۷، بریستول، انگلستان
صبح روز ۲۸ ژوئن ۱۹۶۷ بود. هوا رو به گرمی می‌رفت و خیابان‌های محله «ایستون» بریستول آرام بود. همسایه‌ها یکی یکی از خواب بیدار می‌شدند، اما یک چیز عجیب توجّه خانم «آلیس کلارک»، همسایه ۷۹ ساله لوییزا دان، را جلب کرد.
پنجرهٔ کشویی خانهٔ لوییزا باز بود.
این عجیب بود، چون لوییزا، زنی ۷۵ ساله و کم‌حرف، معمولاً پنجره‌هایش را بسته نگه می‌داشت. خانم کلارک چند بار در زد. پاسخی نیامد. نگرانی وجودش را فراگرفت. از پنجره نگاهی به داخل انداخت.
چیزی که دید، هرگز از یادش نمی‌رفت.
لوییزا روی زمین افتاده بود. بدنش سرد بود. زیرپوشش تا مچ پایش جمع شده بود و یک جوراب ساق‌بلند دور گردنش بسته شده بود .
پلیس همان صبح خبر شد. کارآگاهان به خیابان «بریتانیا» آمدند و خانه را محاصره کردند. محیط بان، دور تا دور خانه را نوار زرد کشید. ماشین‌های پلیس یکی پس از دیگری می‌رسیدند.
صحنهٔ جنایت وحشتناک بود:
لوییزا مورد تجاوز قرار گرفته بود
او را خفه کرده بودند (خفگی ناشی از فشار روی دهان و بستن جوراب به دور گردن)
خانه به هم ریخته بود: کشوها باز بودند، وسایل شخصی اش به سرقت رفته بود
یک پنجرهٔ دیگر هم نشانه‌هایی از دستکاری داشت: یک اثر پالم‌پرینت (اثر کف دست) – انگار کسی سعی کرده بود از آن راه وارد شود یا خارج گردد

بخش دوم: مقتول – لوییزا دان، بیوه‌ای تنها
لوییزا دان در سال ۱۸۹۲ به دنیا آمده بود. او دو بار ازدواج کرده و دو بار بیوه شده بود.
شوهر اولش، «تدی پارکر»، در سال ۱۹۴۵ درگذشت. پس از مرگ او، لوییزا با «جان دان» ازدواج کرد، اما جان هم در سال ۱۹۶۱ از دنیا رفت. از آن زمان به بعد، لوییزا زندگی آرام و گوشه‌گیری داشت. او دو دختر به نام «آیریس» و «ادنا» داشت، اما بیشتر روزها را تنها در خانه‌اش در خیابان بریتانیا سپری می‌کرد .
درست یک شب قبل از مرگش، لوییزا به دیدن دوست قدیمی‌اش، آلیس کلارک، رفته بود. ساعت حدود ۱۰ شب بود که لوییزا از خانهٔ آلیس خارج شد. آخرین کلماتی که از او شنیده شد، کلماتی ساده و غم‌انگیز بودند:
«شب بخیر. خدا حفظتان کند. نمی‌دانم دوباره کی تو را خواهم دید.»
این آخرین جملهٔ لوییزا دان بود.

بخش سوم: نخستین تحقیقات پلیس در سال ۱۹۶۷
پس از کشف جسد، پلیس بریستول عملیات گسترده‌ای را آغاز کرد. کارآگاهان محلی «بازرس جرج ساتن» و تیمش، پرونده را در دست گرفتند.
انجام شد:
بیش از ۸۰۰۰ بازجویی از درِ خانه‌ها در محدودهٔ جنایت
جمع‌آوری ۲۰۰۰ اظهارنامه از شاهدان و افراد مظنون
نمونه‌گیری از ۱۹,۲۸۶ مرد بین ۱۵ تا ۶۰ سال برای تطبیق اثر کف دست (پالم‌پرینت)
۱۹ هزار مرد! این یکی از بزرگترین عملیات‌های پلیس در تاریخ بریستول بود. هر مردی که در محدودهٔ تحقیقات زندگی می‌کرد، باید برای ارائهٔ نمونهٔ اثر کف دست دستش می‌رفت.
اما یک مشکل بزرگ وجود داشت:
محل زندگی قاتل، درست بیرون از محدودهٔ جستجوی پلیس بود . آن‌ها دایرهٔ تحقیقات را بر اساس یک نقشهٔ فرضی از جایی که قاتل احتمالاً زندگی می‌کرد، تنظیم کرده بودند. اما اشتباه محاسباتی کوچک آن‌ها، به قاتل اجازه داد برای ۵۸ سال فرار کند.

بخش چهارم: سرنخ‌های اولیه و راه به جایی نبردن
با وجود تمام تلاش‌ها، آن روزها فناوری پلیس محدود بود. در سال ۱۹۶۷:
دی‌ان‌ای هنوز شناخته نشده بود (اولین استفاده از دی‌ان‌ای در پرونده‌های جنایی به اواخر دهه ۱۹۸۰ برمی‌گردد)
کامپیوتری برای تطبیق اثر انگشت یا پالم‌پرینت وجود نداشت
همهٔ تطبیق‌ها باید دستی انجام می‌شد
پلیس یک پالم‌پرینت واضح از پنجرهٔ خانهٔ لوییزا به دست آورده بود. چندین هزار نفر با آن تطبیق داده شدند. اما هیچ کس مطابقت نداشت .
همچنین، نمونه‌های منی از صحنهٔ جرم جمع‌آوری شده بود و در آزمایشگاه نگهداری می‌شد. اما بدون فناوری دی‌ان‌ای، این نمونه‌ها فقط در قفسه‌ها خاک می‌خوردند.
پس از ماه‌ها تحقیق بی‌نتیجه، پرونده کمکم سرد شد. اخبار به دست فراموشی سپرده شدند. خانوادهٔ لوییزا با جوابی که هیچ وقت نیامد، کنار آمدند – اما هیچ وقت فراموش نکردند .

بخش پنجم: بسته شدن پرونده و گذشت زمان
دهه‌ها گذشت. لوییزا دان در گورستان محلی به خاک سپرده شد. دخترش ادنا و نوه‌اش ماری دینتون (که بیست ساله بود وقتی مادربزرگش کشته شد) سال‌ها بعد باز هم از آن شب وحشتناک حرف می‌زدند.
ماری دینتون سال‌ها بعد در دادگاه گفت:
«من فقط ۲۰ سال داشتم که مادربزرگم فوت کرد. حالا من تقریباً به همان سنی رسیده‌ام که او موقع مرگش بود.»
او اضافه کرد: «مرگ وحشتناک لوییزا تأثیر بزرگی روی مادرم گذاشت. فکر نمی‌کنم مادرم هیچ وقت از آن حادثه خوب شد. این اضطراب تا آخر عمر با او ماند.»
از طرف دیگر، قاتل به زندگی عادی خود ادامه می‌داد. رایلند هدلی – که بعداً هویتش فاش شد – در همان سال‌ها:
صاحب چهار فرزند شد
به عنوان کارگر راه‌آهن مشغول به کار بود
به عنوان \"مردی آرام و مؤدب\" در همسایگی شناخته می‌شد
در باغچه‌اش گل می‌کاشت و همسایه‌ها او را \"رایلی\" صدا می‌زدند
هیچ کس نمی‌دانست که او چه قاتلی بود.

بخش ششم: بازگشایی پرونده پس از ۵۶ سال
سال ۲۰۲۳ بود. زمستان. در واحد بررسی جرایم خشن پلیس «آوون و سامرست»، کارآگاه «جو اسمیت» یکی از قفسه‌های قدیمی را باز کرد.
سه جعبهٔ مقوایی روی هم چیده شده بودند. روی هرکدام نوشته شده بود: «پروندهٔ قتل لوییزا دان – ۱۹۶۷» .
کارآگاه اسمیت تصمیم گرفت پرونده را یک بار دیگر و با چشم تازه ببیند. درون جعبه‌ها بود:
۱. لباس‌های لوییزا در کیسه‌های پلاستیکی (به دقت برچسب‌گذاری و مهر و موم شده بود)
۲. عکس‌های صحنهٔ جرم از سال ۱۹۶۷ (شامل عکس‌هایی از بدن بی‌جان لوییزا که نشان می‌داد او همان شب دامن آبی رنگی به تن داشته است)
۳. نمونه‌های مو از بدن مقتول
۴. لام‌های حاوی نمونه‌های منی که بیش از نیم قرن پیش جمع‌آوری شده بود
کارآگاه اسمیت در مصاحبه‌ای بعداً گفت:
«وقتی آن جعبه را باز کردم، فهمیدم که ما روی چیزی نشسته‌ایم که می‌تواند بالاخره پاسخ‌ها را بیاورد.»
اما مشکل این بود: فناوری ۱۹۶۷ نمی‌توانست از آن نمونه‌ها چیزی استخراج کند. اما فناوری ۲۰۲۳ – آری، می‌توانست.
نمونه‌ها فوراً به آزمایشگاه فرستاده شدند.

بخش هفتم: کشف شواهد کلیدی – دامن آبی در جعبه
بخش مرکزی این معمای جنایی، نمادین‌ترین شاهد پرونده بود: دامن آبی لوییزا. این دامن همان لباسی بود که لوییزا شب مرگ به تن داشت.
کارشناس ارشد علوم جنایی «اندرو پری» مسئول آزمایش نمونه‌ها بود. او تکه‌های کوچکی از پارچهٔ دامن را جدا کرد و زیر میکروسکوپ قرار داد.
نتیجه: لکهٔ منی روی پشت دامن هنوز وجود داشت – پس از ۵۶ سال .
اما معجزهٔ این داستان، پلیسی بود که در سال ۱۹۶۷ آن دامن را در کیسهٔ پلاستیکی گذاشته و برچسب زده بود. آن افسر – که امروز نامش حتی در پرونده ثبت نشده – نمی‌دانست که چه گنجینهٔ علمی را برای آیندگان نگهداری می‌کند.
کارشناس اندرو پری در دادگاه شهادت داد: «این نمونه، به احتمال یک میلیارد به یک، متعلق به رایلند هدلی است تا هر شخص دیگری.»

بخش هشتم: فناوری دی‌ان‌ای و شناسایی قاتل
نمونهٔ دی‌ان‌ای استخراج شده بود. حالا باید با بانک اطلاعاتی دی‌ان‌ای مجرمان بریتانیا تطبیق داده می‌شد.
نتیجه: مطابقت کامل با « رایلند هدلی » – متولد سپتامبر ۱۹۳۲
در این لحظه بود که سه واقعیت شگفت‌انگیز روشن شد:
۱. هدلی در زمان قتل ۳۴ سال داشت
۲. در سال ۲۰۱۲، هدلی به ظن اتهام دیگری دستگیر شده بود و نمونهٔ دی‌ان‌ای از او گرفته شده بود (اما هیچ وقت برای آن اتهام محاکمه نشد)
۳. در سال ۱۹۷۸، او به جرم تجاوز به دو زن سالمند محکوم شده بود
اما یک نکتهٔ دیگر هم وجود داشت: اثر پالم‌پرینت.
در سال ۲۰۱۲، ضمن دستگیری هدلی برای آن اتهام نامرتبط، فرمی پر شده بود که روی آن نوشته بود: «آرتریت در هر دو مچ دست – کف دست‌ها انعطاف‌پذیر نیستند.»
با وجود این، کارشناسان پلیس موفق شدند اثر کف دست هدلی را از آن زمان ثبت کنند. سپس آن را با اثر کف دست به دست آمده از پنجرهٔ لوییزا در سال ۱۹۶۷ تطبیق دادند.
نتیجه: مطابقت کامل بود.

بخش نهم: قاتل – رایلند هدلی، مرد دوچهره
رایلند لیندبرگ هدلی در سپتامبر ۱۹۳۲ در یک خانوادهٔ کشاورز در جامائیکا به دنیا آمد. در ۶ ژوئیه ۱۹۵۶، با کشتی «رینا دل مار» به انگلستان آمد – یکی از مهاجران نسل «ویندروش» که پس از جنگ جهانی دوم به بریتانیا آمدند تا در بازسازی کشور کمک کنند .
در بریستول، برای راه‌آهن بریتانیا مشغول به کار شد. در سال ۱۹۵۸ با یک پرستار باربادوسی به نام «مگی ولچ» ازدواج کرد. صاحب چهار فرزند شد.
در ظاهر: مردی آرام، مؤدب، باغبان، همسایهٔ خوب
اما در خفا: یک شکارچی جنسی وسواسی که زنان مسن و آسیب‌پذیر را هدف قرار می‌داد
دکتر دیوید مولر، روانپزشک مشهور در آن سال‌ها دربارهٔ هدلی نوشت:
«این حملات ممکن است مبارزهای برای انتقام از زنان باشد به دلیلی پنهان در گذشته‌اش.»
بخش دهم: جنایت‌های پیشین هدلی – الگوی وحشتناک
۱۱ سال پس از قتل لوییزا، هدلی دوباره ضربه زد.
سال ۱۹۷۸، در ایپسویچ:
اولین قربانی: زنی ۸۴ ساله
مرد مسن به خانه‌اش نفوذ کرد. به او گفت: «می‌خواهم از تو مراقبت کنم.» وقتی زن مقاومت کرد، هدلی تهدید کرد: «اگر آن‌طور که می‌گویم عمل نکنی، تو را خفه می‌کنم.»
دومین قربانی: زنی ۷۹ ساله
هدلی به خانه‌اش رفت و گفت: «می‌خواهم با تو عشق‌بازی کنم.» زن از او پرسید: «آدم، تو راضی هستی کسی با مادرت این کار را بکند؟» هدلی پاسخ داد: «اگر کاری که می‌گویم را بکنی، در امان هستی. اما اگر مقاومت کنی، تو را می‌کشم.»
پلیس دستگیرش کرد. هدلی به دو فقره تجاوز و ۱۰ فقره سرقت از منازل اعتراف کرد. به حبس ابد محکوم شد – اما حکم او بعداً به ۷ سال کاهش یافت .
در اوایل دهه ۱۹۸۰ آزاد شد. به خانواده‌اش دروغ گفت که آزاد شده چون بی‌گناه است. و زندگی عادی خود را از سر گرفت.

بخش یازدهم: دستگیری و محاکمه
نوامبر ۲۰۲۴ – در آستانهٔ ۹۲ سالگی – پلیس در خانهٔ هدلی در خیابان کلارنس، ایپسویچ را زد.
در آن زمان، هدلی دیگر بیوه بود (مگی در ۲۰۱۴ درگذشته بود). همسایه‌ها شوکه شدند. یک مشاور محلی که با هدلی قدم می‌زد، او را «یک مرد خوب» توصیف کرد .
هدلی دستگیر و به بریستول منتقل شد. در بازجویی‌ها، او سکوت اختیار کرد و از پاسخ به سوالات خودداری نمود.
محاکمه در ژوئن ۲۰۲۵ در دادگاه تاج و تخت بریستول آغاز شد – ۵۸ سال پس از قتل.
دادستان مدارک را یکی پس از دیگری ارائه داد:
شواهد دی‌ان‌ای از دامن لوییزا
تطابق اثر کف دست (پالم‌پرینت) با نمونهٔ ۱۹۶۷
موهای یافت شده روی بدن لوییزا که با دی‌ان‌ای هدلی مطابقت داشت
شهادت روانشناسان جنایی دربارهٔ الگوی رفتاری هدلی
اظهارنامه‌های قربانیان تجاوز در سال ۱۹۷۸ که در دادگاه خوانده شد
حتی صدای قربانیان ۸۴ و ۷۹ ساله – که هر دو سال‌ها پیش مرده بودند – از طریق متن اظهارنامه‌های ۴۸ ساله‌شان در دادگاه شنیده شد .

بخش دوازدهم: اعتراف و شهادت‌ها
هدلی در تمام طول محاکمه سکوت کرد. او در جایگاه شهود حاضر نشد و هیچ دفاعی ارائه نداد. اما شواهد علیه او چنان قاطع بود که وکلای مدافع نتوانستند خللی در آن ایجاد کنند.
بازرس دیو مارچنت، افسر ارشد پرونده، پس از صدور حکم گفت:
«شنیدن صدای قربانیان جنایات او در سال ۱۹۷۷ بسیار قدرتمند و دلخراش بود. فکر می‌کنم این صداها به ما نشان داد که در آن خانه در بریتانیا چه گذشته است.»
و افزود:
«او یک مجرم سریالی است. ما در حال هماهنگی با سایر نیروهای پلیس و آژانس ملی جرم هستیم تا بررسی کنیم آیا جنایات دیگری نیز مرتکب شده است یا خیر. مهم نیست پرونده چند ساله است – چه از امروز صبح باشد، چه یک سال پیش، چه در این مورد، نزدیک به ۶۰ سال.»

بخش سیزدهم: مدارک – غیرقابل انکار
این پرونده برای همیشه در تاریخ جنایی بریتانیا ماندگار خواهد شد، نه فقط به خاطر وحشیگری قتل، بلکه به خاطر روش‌های پیشرفته‌ای که برای حل آن به کار رفت:
مدرک سال کشف/بازیابی اهمیت
دامن آبی لوییزا با لکهٔ منی ۱۹۶۷ (نگهداری شده در انبار) اصلی‌ترین مدرک دی‌ان‌ای
اثر کف دست روی پنجره ۱۹۶۷ تطبیق با هدلی در ۲۰۲۳
نمونه مو از بدن مقتول ۱۹۶۷ دی‌ان‌ای منطبق بر هدلی
بلعکس‌های صحنهٔ جرم ۱۹۶۷ نشان می‌داد مقتول همان شب دامن آبی پوشیده
نمونهٔ دی‌ان‌ای هدلی ۲۰۱۲ (دستگیری نامرتبط) آپلود در بانک اطلاعاتی مجرمان
اظهارات قربانیان تجاوز ۱۹۷۸ حفظ شده در پرونده شهادت دربارهٔ الگوی رفتاری مشابه
تخمین کارشناسان: احتمال اینکه نمونهٔ منی از فردی غیر از هدلی باشد، یک میلیارد به یک بود .

بخش چهاردهم: حکم دادگاه
قاضی «دِرِک سوئیتینگ» پیش از صدور حکم، این جمله را گفت:
«خانم دان زنی آسیب‌پذیر بود. زنی مسن و تنها که به تنهایی زندگی می‌کرد. تو با او به عنوان وسیله‌ای برای رسیدن به هدفت رفتار کردی. او قبل از مرگ، درد و ترس زیادی را متحمل شد... هتک حرمت خانه‌اش، بدنش و در نهایت جانش، عمل بی‌رحمانه و سنگدلانهٔ یک مرد منحط بود.»
هیئت منصفه، رایلند هدلی ۹۲ ساله را مجرم شناخت – در هر دو اتهام: تجاوز به عنف و قتل.
حکم: حبس ابد، با حداقل ۲۰ سال حبس (که با توجه به سن او، عملاً به معنای مرگ در زندان است) .
هدلی مسن‌ترین فرد در تاریخ بریتانیاست که به جرم قتل محکوم شده است.

بخش پانزدهم: پایان پرونده و یک سوال بدون پاسخ
اما این پایان ماجرا نیست.
پلیس بر این باور است که ممکن است قربانیان دیگری نیز وجود داشته باشند. تحقیقات همچنان ادامه دارد.
بازرس مارچنت گفت: «او یک مجرم سریالی است و احمقانه است که فکر کنیم پرونده با اینجا بسته می‌شود.»
و برای خانوادهٔ لوییزا؟
نوه‌اش ماری دینتون – ۷۸ ساله – در برابر دادگاه ایستاد و گفت:
«وقتی مردم از قتل مطلع شدند، حتی دوستانمان از ما کناره گرفتند. به خاطر تجربه‌ای که دارم، به ندرت با کسی دربارهٔ این موضوع صحبت کرده‌ام... تا حالا.»
«امیدوارم مادربزرگم بالاخره آرامش پیدا کرده باشد.»

سپیده شمع گستر

نویسنده
داستان نویس برتر
6
داستان
105
بازدید

داستان‌های پیشنهادی

شاید از خواندن این داستان‌ها هم لذت ببرید

💬 نظرات 0

💭

هنوز نظری ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر می‌دهید!